اسپرسو

مامان هاجر دقیقا ساعت ۹ صبح جمعه ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ پرواز کرد و رفت به جایی که کسی نمیدونه...

نه میخوام گریه کنم، نه میخوام سر مزارش برم..هیچ کاری نمیخوام بکنم. زمان برای من متوقف شده و ثانیه های آخر زنده بودنش هی میاد توی خاطرم...

صورت و دستهای زیبا و سردش وقتی لای اون پارچه سفید پیچیده شده بود میاد جلوی چشمم...

حس میکنم دیوانه و منگ شدم و نمی تونم سوگواری کنم.

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر ۱۴۰۱ساعت 10:26  توسط هستی |