اسپرسو
مجازاتم کردند

سرم را،

درست پشت گوش هایم

طنابی وصل کردند،

 روز اعدام

در فاصله دستانم و گور

پوچی دنیا آمد.

خدا را به من سپرده بودند

حالا یک جفت لک لک بودم!

پراکنده پرواز

مثل درختان بی گردو

جمعیت همیشه سوگوارند.

جانم را بگیر!

شاید مرا مثل سلاخ کوچکی

در شهر دیده باشی..

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۱ساعت 0:6  توسط هستی |