![]() |
![]() |
|
| اسپرسو |
|
مرد قلابش را توی تنگ انداخت و منتظر ماند. زمان مهم نبود کافیست تنها ماهیه داخل تنگ با میل خودش قلاب را بگیرد و به مرد اشاره کند که او را بکشد بالا. ماهی مدتهاست توی تنگ تنها زندگی می کند. مرد از خیلی وقت پیش به ماهی فکر میکند به روزهای کنسل کننده و مسیر تکراری اش. به مرگ همسرش که دیگر برایش معنی خاصی ندارد. تشخیص جنسیت ماهی برای مرد اهمیت ندارد. آدمها وقتی دچار تنهایی میشوند ، تمایلات جنسی آنها هم دچار تنهایی می شود. مرد می خواست که ماهی با میل خودش بیرون بیاید و کمی به اندازه ی حتی چند ثانیه به او نگاه کند و برای زنده ماندنش التماس کند این تمام خواسته ی او بود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آذر ۱۳۹۴ساعت 12:10 توسط هستی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
فقط فهميدم بايد بنويسم........
|
| پیوندهای روزانه |
|
محمد قائمی حمید رضا احمدی رها مسعود ده نمکی سیاوش خیرابی آرشیو پیوندهای روزانه |
| برچسبها |
|
هستی قاسمی راد (1) |
| پیوندها |
|
ايمان فائزه ياشار لامكان ترانه عليدوستي محسن قائمي انجمن شعر بردسير کانون ادبی دانشگاه باهنر کرمان یوسف حسین صولتی انجمن داستانی چوک داستان امینه انزوا فرهاد داریوش معمار رزا |
|
RSS
|