اسپرسو

مرد قلابش را توی تنگ انداخت و منتظر ماند. زمان مهم نبود کافیست تنها ماهیه داخل تنگ با میل خودش قلاب را بگیرد و به مرد اشاره کند که او را بکشد بالا. ماهی مدتهاست توی تنگ تنها زندگی می کند. مرد از خیلی وقت پیش به ماهی فکر میکند به روزهای کنسل کننده و مسیر تکراری اش. به مرگ همسرش که دیگر برایش معنی خاصی ندارد. تشخیص جنسیت ماهی برای مرد اهمیت ندارد. آدمها وقتی دچار تنهایی میشوند ، تمایلات جنسی آنها هم دچار تنهایی می شود. مرد می خواست که ماهی با میل خودش بیرون بیاید و کمی به اندازه ی حتی چند ثانیه به او نگاه کند و برای زنده ماندنش التماس کند این تمام خواسته ی او بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر ۱۳۹۴ساعت 12:10  توسط هستی |