![]() |
![]() |
|
| اسپرسو |
|
آنتونی:توی اردوگاه که بودم خیلی به تو فکر میکردم. آنقدر که گاهی تو را جای سطل مخصوص دستشویی ،داخل سلولم تصور میکردم. هر روز تو را میدیدم و خب تو قسمتی از تکرارهای روزمره ی من شدی .ولی الان بشدت دلم برای سطل دستشویی تنگ شده .برای رنگ کهنه اش ،برای بوی چندش آور اما لذت بخشش و برای ماندگاری همیشگی اش..اما خب سطل ها هم مثل انسان ها بی وفا هستند. باورت میشه؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۴ساعت 12:0 توسط هستی |
|
|
(بی بی گفت: پانوشت: *این اصطلاحات و گویش مربوط به روستای کوهستانی و سرسبز بیدخوان از توابع شهرستان بردسیر واقع در استان کرمان می باشد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۴ساعت 11:59 توسط هستی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
فقط فهميدم بايد بنويسم........
|
| پیوندهای روزانه |
|
محمد قائمی حمید رضا احمدی رها مسعود ده نمکی سیاوش خیرابی آرشیو پیوندهای روزانه |
| برچسبها |
|
هستی قاسمی راد (1) |
| پیوندها |
|
ايمان فائزه ياشار لامكان ترانه عليدوستي محسن قائمي انجمن شعر بردسير کانون ادبی دانشگاه باهنر کرمان یوسف حسین صولتی انجمن داستانی چوک داستان امینه انزوا فرهاد داریوش معمار رزا |
|
RSS
|